سفرنامه لاله های خونین

در ابتدا به دلیل وجود صحنه های نامتعارف در تصاویرو همچنین طولانی بودن این مطلبم از همه پوزش می طلبم و به افرادی که شرایط دیدن اینگونه تصاویر را ندارند پیشنهاد می کنم،برای خواندن از دیدن عکس ها صرف نظر کنند ، در مجدداً از همه دوستانم بابت تشدد خاطرشان عذرخواهی می کنم.11

ط بق برنامه از پیش تعیین شده ای بر آن شدیم تا با جمع خانوادگیمان به گشت و گذاری در خارج این شهر غم گرفته بروم ، و جشنواره لاله ها در گچسر بهترین بهانه بود برای این سفر؛ روز جمعه صبح به اتفاق خانواده عازم سفری شدیم که نه تنها آرامشی در بر نداشت بل باعث کدورت روح و روانمان نیز شد .

ق ضیه از آنجا شروع شد که در ابتدای سفر درگیر ترافیک سنگین جاده چالوس شدیم و طبق معمول انسان های راننده نمایی که خود را 2زرنگ می پندارند و نه تنها قوانین راهنمایی و رانندگی رو زیرپا می گذارند ؛ بلکه حتی به قوانین ابتدایی انسانی نیز پایبند نیستند و بسیار جای تامل است که هم اینان در مقام دفاع از خود ؛فرهنگ غنی چندین و چند هزار ساله به رخ می کشند ، اما نشانی از آن را نمی بینی . وقتی در جاده دو بانده چالوس که در آن بازه دو طرفه هم بود و در هر باند فقط و فقط گنجایش تردد یک ردیف خودرو هست ، اینان از چپ و راست ، تحت عنوان زرنگی تردد می کنند و این یک ردیف تبدیل به سه و حتی بعضاً چهار ردیف خودرو شده ، که هم اینان در مواقعی که امکان عبور ندارند با تغییر مسیر عملاً تردد سایر خودرو هایی که در مسیر خود مشغول گذر هستند را نیز مختل می کنند که همین باعث اختلال در بار ترافیکی می شود . فکر نکنید همه اینان جوانان هستند که چه بسیار دیدیم رانندگان سپید مویی که قوانین شهروندی را به سخره می گیرند ؛ افسوس به این مردم . و همینان در زمان پاسخگویی مدعی کمبود امکانات هستند و عملکرد بد پلیس ؛ باید بگویم که از پلیس تشکر می کنیم که در آن روز تعطیل هم زحمت می کشند ولی ازکسانی که به قوانین انسانی پایبند نیستند چه انتظاری می توان داشت ، اگر تردد خودرو ها به صورت توالی در همان یه ردیف صورت گیرد مسلاً ترافیک بسیار روانی خواهیم داشت اما افسوس که این یک رویا ست در ایران ما. شما این رفتار را در هیچ جای دنیا حتی افغانستان و آفریقا هم نمی بینید اما در ایران … به وفور.

3ب ه هر حال مسیر یک ساعته ( به گواه کیلومتر شمار؛ رفت و برگشت ما ۱۶۰ کیلومتر بود) را در سه ساعت و نیم طی کردیم و در آخر هم به مقصد نرسیده قید پایان را زدیم و برگشتیم و در نزدیکی به یکی از باغ های لاله رفتیم .

ب عد از کمی تهیه عکس و تجدد خاطر به سمت خودرو برگشتیم که به محلی مناسب جهت صرف غذا برسیم ؛که ناگهان، چند نفر از همین انسان نماها چنانی به جان هم افتادند که وقتی فردی (این فرد گل فروش کنار جاده بود)برای جدا کردن رفته بود را به سمتی پرت کردند و متوجه نبودند که او در حال جان دادن است . الفاظ رکیک چنان نقل محفل بود که گویی چاق سلامتی تبادل می شود آن هم از دهان مردانی که حداقل نیم قرنی را از عمر بی ثمرشان سپری کرده بودند و اینان رعایت هیچ نمی کردند ، حقوق شهروندی که جای خود.412

ع طای ماندن را به لقلیش بخشیدیم و برای جلوگیری از تشنج در خانواده رهسپار بازگشت شدیم ؛ و محلی را پیدا کردیم برای کمی استراحت و صرف نهار آن هم ساعت ۴:۳۰ بعد ازظهر . در حال آماده سازی مقدمات بودم که صدای ترمز خودرویی توجهم را جلب کرد و بعد آن عربده های چند جوان که سوار بر پژویی مشکی رنگ از آنجا گذر کردند و مسلم بود که در حالت عادی نبودند .5
ا بتدا فکر کردم صدای ترمز ناشی از همینان بوده که متوجه گردو غبار ، کمی آنطرفتر شدم ؛ به سرعت خودم را محل رساندم و دیدم جوانان پژو سوار باعث انحراف خودرو پراید شده و پراید پس از برخورد با یک آردی به سه نفرازجمعی چهار نفره برخورد کرده و دو دختر جوان به همراه یک پسر را نقش بر زمین کرد بود . پسرک که در حالت اغماء بود ؛ یکی از دختران از ناحیه سر و صورت و گردن شدیداً مصدوم بود و دختر دیگر هم از ناحیه یک پا و سر دچار شکستگی شده بود . چرا ؟!!!
بخت با اینان یار بود که چند دختر پزشک آنجا حضور داشتند و به خوبی مراغبت انجام شد و دو نفری که حال 6وخیمی داشتند را منتقل کردند اما برای انتقال آن دختری که دچار شکستگی پا و سر بود یک ساعتو نیم بعد خودرو اورژانس رسید ؟!!! جالب است نه ؟؟!! بله یک ساعتو نیم بعد …. چه کسی باید پاسخگو باشد ؛ اوژانس یا آن راننده هایی که با زرنگ فرض کردن خود باعث راه بندان می شوند . یاد برنامه ای افتادم که از تلوزیون ایران پخش شد و در آن راننده آمبولانسی را نشان داد که به دست جوانی به قصد مرگ کتک خورده بود و دلیلش هم کنار نرفتن آمبولانس از جلوی خودروی پرشیای این جوانک بود . آری ما در چنین مملکتی هستیم .

با اعصابی ناراحت قصد بازگشت کردیم که در راه نیز با موتور سوار دیگری برخورد کردم که بر زمین پهن بود و دیگر توقف نکردم و به خانه بازگشتیم تا زود تر به این روز جهنمی پایان بدهم .

آ قایان مسئول من از شما عاجزانه خواهش می کنم متخلفین را به شدید ترین مجازات ها برسانید ؛ جریمه نقدی و انتقال خودرو به چارکینگ برای مدتی اصلاً پاسخگو نیست ، متخلفین اینچنین باید اعدام شوند . از تلوزیون باید پرسید چرا چره متخلفین را شطرنجی می کند و به تصویر نمی کشد چرا ؟!

و این است تمدن و فرهنگ ایرانی ما .و در انتها چند عکس ازدیروز و از بازدید ما از بازار گل تهران به همت علی گنجه ای :

img_5594img_5629

پی نوشت ۱:شنیدن خبر درگذشت پیمان ابدی ، همو که وقتی فهمیدم بدلکار مجموعه کبری ۱۱ می باشد و یک ایرانی است ، به خودم بالیدم و امروز تاسف می خورم که در کشورم چنین جوانی را از دست دادیم آنهم به دلیل کمبود امکانات . روحت شاد و نامت همیشه جاودان خواهد بود پیمان ابدی . تصاویر هنرنمایی مرحوم ابدیتصاویر تشعیع جنازه مرحوم ابدی

پی نوشت ۲:باید به مسئولین تبریک گفت با این بساط ثبت نام انتخاباتی ، هرچه در کشور های دیگر جدی ترین مسئله انتخابات ریاست جمهوری است در ایران این یک شوخی بزرگ به حساب می آید . آقایان لطفاً این بساط را جمع کنید. به این نمونه ها توجه کنید :

  • یک پیرمرد نیز که از فسا آمده می گوید که برای ادای تکلیف ثبت نام کرده و نظر شورای نگهبان هر چه باشد می پذیرد. او در پاسخ خبرنگاری که از وی در باره “کیک زرد” می پرسد، ناراحت می شود و می گوید “من اهل روزنامه نگاری و خبرنگاری هستم و این سئوال های بچه گانه چیست؟”
  • اولویت اقتصادی این مرد که نگهبان کارخانه کاشی میبد است پرورش شتر مرغ است، “به خاطر این که درآمدزایی بالایی دارد.”
  • عبدالحسین ۴۸ ساله نیز که از اندیمشک خوزستان آمده شعار تازه ای دارد او می گوید که سیاست خارجی اش “او با ما تا ما با او” است. او که مدرک فنی و حرفه ای حسابداری دارد در مقابل پرسش های خبرنگاران در باره این که آیا فکر می کند که در انتخابات رای می آورد، می گوید:” همانطور که خدا یوسف را عزیز مصر کرد می تواند من را هم رئیس جمهور کند.”
  • نعمت ۵۳ ساله که می گوید از کانادا آمده گفته است:”همه دنیا را گشته ام، خوشم آمد در ایران برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کنم.”
  • داود که دیپلم دارد و برای ثبت نام به وزارت کشور آمده، می گوید دیشب کتاب کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری را می خوانده و بعد از خواندن آن کسی به او گفته که باید رئیس جمهور شود. او می گوید که صبح بیدار شده و برای خرید شیر رفته اما چون صف شیر شلوغ بود چشمش به ساختمان وزارت کشور افتاده و چون آنجا خلوت تر بود پرسیده چه خبر است و وقتی متوجه شده که برای ریاست جمهوری ثبت نام می کنند، آمده تا ثبت نام کند.
  • حاج عبدالعلی که می رسد همه چیز رنگ و بوی دیگری می گیرد. او ۷۵ سال دارد و از تربت حیدریه آمده است. وقتی خبرنگاران دورش حلقه می زنند می گوید:”جنگ ایران و عراق را من خواباندم، دو سال راه مکه بسته بود من راه مکه را باز کردم”
  • ایرج ۴۲ ساله نیز که دیپلم ریاضی دارد و ساعت ساز است می گوید وقتی از خواب بیدار شده تصمیم گرفته برای ثبت نام به وزارت کشور بیاید ولی خانمش مانع شده و گفته نرو اما “من آمدم چون خانم ها اصولا مانع آدم می شوند.”

تمامی این نقل قول ها به نقل از خبرگزاری بی بی سی می باشد.برای مشاهده آلبوم تصاویر هم به لینک های زیر مراجعه کنید :

لینک ۱ -   لینک ۲ لینک ۳لینک ۴

پی نوشت ۳:مایلی کهن هنوز می تازد اینبار به سمت فیروز کریمی (انصافاً اینبار هم حق با حاجی مایلی است)

پی نوشت ۴:میان ماه من تا ماه گردون -  تفاوت از زمین تا آسمان است .  من دنبال چه افکاری هستم و این آقای ژاکوب زوما، که قرار است رئیس جمهور آفریقا شود دنبال آن که کدامیک از چند همسر خود را بانوی اول آفریقا کند.

پی نوشت ۵:داستان جوانی را شنیدید که برای بانو سوسانو خودکشی کرد ؟   از اینجا بخوانید.

پی نوشت ۶:امروز به نمایشگاه کتاب می رویم به اتفاق همسر.

پی نوشت ۷:مژده به خانوم های محترم ، به نقل از خبرگزاری ها :آمپول ضد باروری آقایان هم ساخته شد. البته زیاد خوشحال نباشید تا به مرحله فروش برسد یه پنچ سالی فرصت هست.

عرض پوزش امروز : به دلیل افکار پریشان چندی است اصلاً رفتار مناسبی از من بروز نمی کند ، شرمسار همسر گرامی هستم معذرت خواهی و ابراز تاسف عمیقم را به او ابراز می کنم . واقعاً شرایط روحی مناسبی ندارم .

عکس روز:دانه دادن در دستم به مرغانم :

img_5675

  • Share/Bookmark

۲۵ نظر برای این مطلب

  1. سلام/شما از کجا فهمیدی که من صبح اومدم اینجا؟ولی حالم بد شد از اون عکسا و رفتم که رفتم! مرسی از نظردهیت ! خیلی بانمکی!

  2. عجیبه

    عجب سفر پر حادثه ای بوده

    این همه حادثه در یک روز….
    نشون میده مملکت ما و مردمش از لحاظ روحی و فرهنگی طوری هستند که زمان براشون همیشه ابستن حوادثه

    حقیقتا دوستانی که فیلم رو دیدند معتقد نبودند فیلم پورنو باشه…
    من ندیدم
    ولی ظاهرا یک فیلم فلسفی بوده تا پورنو

    دقیق نمیدونم
    تو کمنت دونی چند تااز بچه ها اشاره کردند که این فیلم رو دیدند و اتفاقا برداشت های فلسفی کردند

    در مورد زمان
    من دقیق نمیدونم
    اسم فیلم و زمان رو دیشب یکی از بچه ها تو نظرات گفت و من به عنوان بعد نوشت اضافه کردم

    سبز و جاوید باشید

  3. وای چه وقایع وحشتناکی همه اینا در عرض یه روز بوده آره؟ حالا شما فقط یه روز بیرون بودین ببینین هر روز چه اتفاقاتی این کوشه کنار میفته . کاش مثل اینجا رسم میشد کواهی نامه رانندکی رو از طرف میکرفتن باضافه جریمه های نقدی وحشتناک کرچه تو ایران عملی نیس چون پول حرف اول رو میزنه راحت با رشوه همه کس رو میتونی بخری حتا پلیس رو

  4. salam vagan jaleb bod che roz por hadeseyi galb manam zayif zod mishkane vali hagigat hamishe talkhe
    mamnun be veblogam omadin sarboland bashin

  5. سلام ممنون از یادآوریتون!عجب روزی بوده!دیروز هم اتفاقا تو محله ما نمیدونم چه خبر بود!!یه موتور داغون رو زمین بود بعد یه ۱کیلو متری جلوتر دو تا ماشین که یکیشون داغون شده بود !بعدش رد شدیم دیدیم یه عده عین فیلما دار دنبال یه نفر میکنن میگن ایست!!!!طرف هم لخت بدون پیرهن داشت با سرعت مافوق صوت میدوید!!خلاصه شبیه محله های آمریکا شده بود!!!نفهمیدیم کی به کیه !

  6. عجب لاله هایی بودن!من هم خیلی دلم طبیعت میخواد ولی فعلا مقدور نیست!دارم از آپارتمان نشینی خفه میشم!

  7. سلام !
    دعوت شدی ..
    قسمت اول خاطرمو نوشتم

  8. حقیقتش اینه که ماموران محترم سرشون یک جای دیگه گرمه توی خیابونا پرسه می زنند ببیند کی مانتوش کوتاهه کی بلنده ، کی موهاش بیرونه کی نیست … این همه مسئولیت آقا چرا اینا رونمی بینید شما ؟ !
    چند شب پیش به همراه دوستان کنار دریا رفتیم … هنوز چند دقیقه ای از حضورمان نگذشته بود که تعدادی جوان مست و لایعقل به سمتمان آمدند و خوب اینقدر برای ما مزاحمت ایجاد کردند که عطایش را به لقایش بخشیدیم و برگشتیم …اینجا البته انها مقصر نبودند که مست بودند لابد و البته ماموران محترم که باید در چنین مواقعی حضور داشته باشند نمی دانم …چرا چرا می دانم کجا بودند !

  9. سلام دوست عزیز
    خسته نباشی ، چه باید کرد ؟
    این کارها در همه جا تکرار میشود
    اول صبح واقعاًاز دیدن چنین صحنه هایی ناراحت شدم
    موفق باشی شاید نوشتن و نشاندن چنین صحنه هایی تاثیر گذار باشد ولی مشکل اینجاست اینگونه انسانها اهل دیدن و خواندن نیستند
    توببین خاطر ناشاد مرا ……

  10. سلام دوست عزیز
    متاثر شدم از خوندن مطالبتون.. هرچند چیزهایی هست که هر روز می بینیم و متاسفانه همه فکر می کنیم که دیگران مقصرند.
    انشالله که همیشه سلامت باشید و از این خاطرات بد هم نداشته باشید….

  11. نمایشگاه کتاب خوش گذشت؟!
    ****
    در رابطه با اون کوچولو هم باید بگم چون خیلی خنده دار و بامزه اس میگم جغد،با اینکه از جغد خوشم نمی یاد ولی نمی تونم تشبیه مناسب تری پیدا کنم…چشاش واقعا” شبیه جغده…گرده گرد;)

  12. الهی !! دلم بیشتر از همه واسه اون گل فروشه سوخت که سر یه چیز مزخرف جونشو داد …
    بعد هم برای پیمان عزیز دلم گرفت که از همون موقع که تو المان بود و ایران رفت سراغش ازش خوشم اومد و وقتی هم فهمیدم اومده ایران کلی خوشحال شدم ولی حالا می گم ای کاش که نمی اومد ..
    ضمنا میلتو تو این چند روز چک کن چون یه نامه از طرف من این روزا برات می رسه ..

  13. نگران واسه چی ؟ نگران نباش ..
    برات یه میل فرستادم که کمی توضیحات داره ..
    !)

  14. واقعن متاسفم که سفرت اینقدر غمگین بوده … و متاسفم که چقدر فرهنگمون پایین اومده که در کوچکترین وریزترین مسایل زندگی گذشت نداریم
    امیدوارم توی سفرای بعدی جز گل و بلبل و عشق و لبخند همسر چیزی نبینی:)

    انشاالله . و متشکرم از ما

  15. مهران عزیز از خواندن سفر نامه ات !! واقعا” ناراحت شدم و غصه خوردم که همه دنیا به سرعت در حال رشد و پیشرفت است اما ما هنوز در ۱۰۰ سال پیش سیر میکنیم. جهالت تمام شدنی نیست و مردم ما اصلا” رشد فرهنگی و اجتماعی نداردند.

  16. موفق شده بودم نظر بذارم دیگه!!

  17. salam upam montazeram

  18. بغض

  19. خواهش میکنم عزیزم دیگه از این حرفا نزن همه ادما بعضی وقتا اشتباه میکنن با همه خوبیها و بدیها من دوست دارم البته همش خوبیه بدی نداره

  20. سلام
    ممنون که اومدی و آ÷ من و مخمل رو خوندی
    اولا” خدا نکنه ثانیا” اینطور که از شواهد امر ÷یداست یکی (زبونم لال) بمیره کار اون یکی هم تمومه :-)
    آپ طولانی و سرتاسر اتفاقت رو هم خوندم
    این همه اتفاق ناخوشایند در یک روز واقعا” اعصاب و روان آدم رو بهم میریزه :-(
    این اتفاقات در هر دقیقه در هر نقطه ای از کشورمون رخ میده و متاسفانه شما اون روز شاهد چندین اتفاق بودید
    روح آقای پیمان ابدی هم غرق در شادی و آسایش ان شا الله
    این نکاتی که راجع به انتخابات نوشتی جالب بود
    یکی صرفا” با دیدن یوسف که عزیز مصر شد اومده تا رئیس جمهور شه
    عجب مملکتی داریم ما !
    عکس روز هم خیلی باحال بود چه مرغهای با ادبی :-)
    بازم به من و مخمل سر بزن خوشحال میشیم

  21. اون پسره که عکسشو بالا زدی (همون لباس سورمه ایه) واقعاً مرده بود ؟
    وای چه سفر بدی. یعنی آدم میره مسافرت که حال و هواش عوض بشه و روحیه بگیره )))):

  22. چه غم انگیز :-(
    مایلی کهن رو نگید که حرصم رو در آورده همون بهتر که بهش میگن مایل به کوهان

    دستتون چند تا دونه جا می گیره طفلکی مرغا بی دون نمونن :-)

  23. سلام

    دلم پر غصه بود خوندن این مطلب تو هم تکمیلش کرد ممنون

  24. واقعا ما داریم چه پروسه دیوانگی ای رو در کنار هم تجربه می کنیم. همه باهم. نه یک قدم پیش نه یک قدم پس!

  25. کلوب هواداران تراکتور و ورزش آذربایجان
    http://www.minimax.ir

یک نظر بگذارید